شمارهٔ ۲۹۰ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
صد شکر فارغم ز تماشای باغ و راغ
کز یاد گلرخی است مصفا دلم چو باغ
صد چاک باد همچو گل از نیش خار غم
هر دل ز عشق یار ندارد چو لاله داغ
دارند جلوه ماهوشان پیش یار من
گر پیش آفتاب دهد روشنی چراغ
از زلف او سراغ دل خویش میکنم
آری کند ز گمشدهاش هر کسی سراغ
جانم ز زهد خشگ ملولست ساقیا
لطفی کن و ز باده مرا ساز تر دماغ
یکباره از دو جرعهٔ می، سوخت هستیم
ساقی چه باده بود مرا ریخت در ایاغ
پیوسته نام میبری از خویشتن صغیر
گر عاشقی ز خویش نداری چرا فراغ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به خوبی احساسات عاشقانه و زیباییهای طبیعت را به تصویر میکشد. شاعر از تماشای باغ و زیباییهای آن شکرگزار است و دلش را مانند باغی سرشار از گل و شادابی توصیف میکند. او بیان میکند که هر دل عاشق داغی دارد و از جمال یار خود سخن میگوید، با اشاره به اینکه حضور یار نزد او نور و روشنی میآورد. شاعر از زلف یار سراغ دل گمشدهاش را میگیرد و در نهایت به خاطر زهد و خشکیاش از ساقی میخواهد که با بادهای او را شاد کند. در پایان با اشاره به نام خود و عشق، سوالی میپرسد که اگر عاشق است، چرا از خود غافل است.