نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چو در کویت وطن دارم نجویم باغ رضوان را

چو بر رویت نظر دارم نخواهم حور و غلمان را

نه کافر نی مسلمانم که یاد طره و رویت

ببرد از خاطرم یکباره شرح کفر و ایمان را

دو جرعه باده‌ام ساقی کرم کرد و یکی دیدم

می و مینا و ساقی عشق و عاشق جان و جانان را

شبی در خواب می‌دیدند کاش آن طره را آنان

که بر من خرده می‌گیرند گفتار پریشان را

ندید ار زاهد آن رخسار این نبود عجب آری

نبیند چشم نابینا رخ خورشید تابان را

به عالم هرکسی آورده بر کف از کسی دامان

صغیر آورده بر کف دامن شاه خراسان را

منم خاک کف پای سگ کوی شهنشاهی

که ضامن شد ز راه مرحمت وحش بیابان را

همی‌خواهم به آن چیزی که خود می‌داند آن سرور

نوازد از طریق لطف این عبد ثناخوان را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و وابستگی خود به معشوق صحبت می‌کند و احساس می‌کند که در کنار او بهشت و لذت‌های دیگر بی‌اهمیت می‌شوند. او بیان می‌کند که یاد معشوق هردو ایمان و کفر را از ذهنش پاک می‌کند و اهمیت نمی‌دهد به آنچه دیگران درباره او می‌گویند. شاعر بر این باور است که عشق واقعی بالاتر از ظواهر دینی و اجتماعی است و او به عنوان یک عبد عاشق، درخواست رحمت و لطف از معشوق را در دل دارد. در نهایت، او خود را خاک پای کوی معشوق می‌داند و به این جایگاه افتخار می‌کند.