شمارهٔ ۳۰۰ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
دانی چرا در سیر خود بر خویش میلرزد قلم
ترسد که ظلمی را کند در حق مظلومی رقم
یک کاروان ماند بشرپویان قفای یکدیگر
گیتی رباطی با دو در یکدر فنا یکدر عدم
در این ره پر ابتلاهان پا منه سر در هوا
ترسم از آن کافتی ز پا بر سر زنی دست ندم
عمر عزیزت شد تلف وز آن نداری جز اسف
تا فرصتی داری بکف باید شماری مغتنم
گیرم علم افراختی بر ملک عالم تاختی
جان جهان بگداختی در آتش ظلم و ستم
روزی علم گردد نگون گردی بدست غم زبون
نیکی کن و در دهر دون نامت بنیکی کن علم
گردد ثناگستر زبان بر حاتم و نوشیروان
هر جا که صحبت در میان از عدل آید وز کرم
بس کن صغیر از این سخن کامروز در خلق زمن
معمول نبود هیچ فن جز جمع دینار و درم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به هشدار بزرگی در مورد ظلم و بیعدالتی میپردازد. او بیان میکند که انسانها باید از ظلم به دیگران دوری کنند و در زندگی خود، فرصتی که دارند را با نیکی کردن و کمک به دیگران استفاده کنند. شاعر به خطراتی که ممکن است از بیتوجهی به دیگران ایجاد شود، اشاره میکند و تأکید میکند که در نهایت، نام نیک و یاد خوب از انسانها در عرصه تاریخ باقی میماند، نه مال و ثروت. او به این نکته مهم اشاره دارد که در زندگی، جمعآوری ثروت تنها هدف نیست و باید به عدالت و کرامت انسانی نیز توجه کرد.