نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۲ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

من آن نیم که ز سوی تو رو بگردانم

رخ نیاز از این خاک کو بگردانم

بهر طرف نگرم روی تست در نظرم

کجا توانم از این روی رو بگردانم

بخاک کوی تو جان دادن آرزوی منست

گمان مبر دل از این آرزو بگردانم

بیاد لطف تو ریزم سرشگ از دیده

بسوی کشت خود این آب جوبگردانم

ز غیر وصل تو لب بسته‌ام که نتوانم

زیان مگر که بدین گفتگو بگردانم

مرا مهی است بروی زمین که مهر فلک

گرم بدست فتد دور او بگردانم

ز روی زشت بگردانم از نظر شاید

سفاهت است ز روی نکو بگردانم

مگو صغیر بهل خوی عشقبازی را

میسرم نشود طبع و خو بگردانم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عواطف و احساسات عاشقانه شاعر می‌پردازد. شاعر از عشق خود به معشوق صحبت کرده و می‌گوید که نمی‌تواند از او روی برگرداند، زیرا هرجا که نگاه کند، فقط او را می‌بیند. او آرزو دارد که برای عشقش جان دهد و نمی‌تواند از این آرزو دست بکشد. شاعر همچنین به یاد لطف معشوق آمدن اشک را به چشم خود می‌آورد و می‌گوید که با وجود زشت بودن نظر دیگران، نمی‌تواند از زیبایی معشوق خود غافل شود. در نهایت، او اشاره می‌کند که نمی‌تواند احساساتش را تغییر دهد و عشق را رها کند.