شمارهٔ ۳۰۳ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گر من از طعن رقیبان تو اندیشه کنم
کی توانم روش عشق تو را پیشه کنم
من که در خلوت دل با تو هم آغوش شدم
دگر از سرزنش غیر چه اندیشه کنم
بیشهٔ عشق تو منزلگه هر روبه نیست
من هم از شیردلی جای در این بیشه کنم
تیشهٔ عشق بکف دارم و همچون فرهاد
عاقبت ریشهٔ خود قطع از این تیشه کنم
دگران خون کسان شیشه کنند ای زاهد
چون روا نیست که من خون رزان شیشه کنم
کرده غم ریشه صغیرا بدلم ساقی کو
تا که از تیشهٔ می قطع غم از ریشه کنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از مشکلات و طعنههای رقیبانش سخن میگوید و تأکید میکند که اگر به انتقادهای دیگران فکر کند، نمیتواند به عشق خود ادامه دهد. او از عشق به معشوقش در خلوت دل صحبت میکند و بیان میکند که نباید از سرزنشهای دیگران نگران باشد. شاعر عشق را به یک جنگل تشبیه میکند که ورود به آن برای هر کسی ممکن نیست، اما او با شجاعت وارد میشود. در ادامه، او از تیشه عشق خود میگوید و خود را مانند فرهاد میبیند که برای عشقش آماده است هر چیزی حتی قطع ریشهاش را تحمل کند. در نهایت، از ساقی میخواهد که به او کمک کند تا از غم و اندوه رهایی یابد.