شمارهٔ ۳۰۴ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
به تو حیران شدن از چشم تر آموختهام
روش مردم صاحب نظر آموختهام
زان زمانم که پدر برده به مکتب تا حال
الف قد تو زیبا پسر آموختهام
غیر عشق تو به عالم چو ندیدم هنری
جهدها کردهام و این هنر آموختهام
گر دهم باغ جنان را به یکی گندم خال
مکنم عیب که کار پدر آموختهام
گشتهام بیخبر از خویش و در این بیخبری
چه خبرها که من بیخبر آموختهام
تو نیاموز به من سوختن ای پروانه
هر چه باشد ز تو من بیشتر آموختهام
خویش را ساختهام محترم از زردی رخ
این طریقی است که آنرا ز زر آموختهام
سفری کردهام از عالم هستی چو صغیر
هر چه آموختهام زین سفر آموختهام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از تجربیات خود در یادگیری و آموختن سخن میگوید. او از حیرت و زیباییهای عشق یاد کرده و بیان میکند که از پدرش آموخته و در طول زندگی مهارتها و هنرهای مختلفی را کسب کرده است. او به عدم وابستگی به دنیا و خودشناسی اشاره میکند و به این نکته میپردازد که عشق و سوختن در این مسیر را از معشوقش بیشتر آموخته است. در نهایت، او سفرهایی را که در زندگی کرده، منبع یادگیری خود میداند.