شمارهٔ ۳۰۷ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چون روز ازل رخت به میخانه کشیدیم
امروز عجب نیست که پیمانه کشیدیم
در حشر چو پرسند ز کردار بگویم
عمری همه را ناز ز جانانه کشیدیم
دیدیم چو زنجیر سر زلف بتان را
فریاد و فغان از دل دیوانه کشیدیم
از طره اش آرند بما تا خبر دل
منت ز صبا گاه وگه از شانه کشیدیم
از سوختن خود به بر شمع عذارش
سدی بره صحبت پروانه کشیدیم
یکتار از آن گیسوی پرچین و گره بود
آنرشته که در سبحهٔ صد دانه کشیدیم
دیدیم چو خلقی همه بیگانه ز عشقد
پا یکسر از آن مردم بیگانه کشیدیم
تا حشر به میخانه مقیمیم صغیرا
چون روز ازل رخت به میخانه کشیدیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق و شوق شاعر به معشوق است. او از روز ازل که عشق را به میخانه کشیده، اکنون از آن لذت میبرد و با پیمانهاش به سراغ معشوق میرود. در روز محشر، اگر از او پرسیده شود که چه کرده است، او از عشق و نازهایی که به جانانهاش ورزیده، سخن میگوید. شاعر به زنجیر زلف معشوق اشاره میکند و میگوید از دل دیوانه خود فریاد برآورده است. او به گیسوی معشوق و ناراحتیهایی که در عشق تحمل کرده، اشاره دارد و از فقدان و دوری از عشق میگوید. در نهایت، شاعر به زندگی عاشقانهاش اشاره میکند و تأکید میکند که از عشق هرگز دور نخواهد شد.