نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۸ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

جز رخ دلستان نمی‌بینم

هیچکس غیر آن نمی‌بینم

کی کنم چارهٔ غمش که دمی

از غم او‌ امان نمی‌بینم

ور بخواهم عنان خود گیرم

در کف از خود عنان نمی‌بینم

در رهش از کدام خود گذرم

من که خود در میان نمی‌بینم

با وجودی که بی نشانست او

بجز از او نشان نمی‌بینم

اینکه جز زلف او ندارم جای

غیر از این آشیان نمی‌بینم

غیر سودای او ز هر سودا

سودی الّا زیان نمی‌بینم

هر طرف بنگرم صغیر جز او

در نهان و عیان نمی‌بینم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر تنها محبوب خود را می‌بیند و به شدت به او وابسته است. او می‌گوید که هیچ چیز دیگری در زندگی‌اش معنا ندارد و حتی در غم او نیز نمی‌تواند به چیزی جز او فکر کند. شاعر احساس می‌کند که هیچگاه نمی‌تواند از این وابستگی رهایی یابد و در تلاش است تا چاره‌ای برای دل‌مشغولی‌اش پیدا کند، اما می‌بیند که همه چیز در سایه وجود محبوبش رنگ باخته است. او به وضوح بیان می‌کند که هیچ نشانی جز محبوبش در زندگی نمی‌بیند و به این ترتیب عشق او را محوری‌ترین و تنها دلیل وجودش می‌داند.