نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۰ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

عمریست که در هجران میسوزم و میسازم

با این غم بی پایان میسوزم و میسازم

در بزم فراق ای دوست شب تا بسحر دایم

چون شمع سرشک افشان میسوزم و میسازم

بی روی تو شد عالم زندان بلا بر من

با محنت ا ین زندان میسوزم و میسازم

پویای ره کویت جویای گل رویت

با خار در این بستان میسوزم و میسازم

حرمان وصال تو آتش زده بر جانم

با آتش این حرمان میسوزم و میسازم

از طعن رقیب آذر دارم بجگر‌اما

با سرزنش عدوان میسوزم و میسازم

مانند صغیر از دل آهم شرر انگیزد

با این نفس سوزان میسوزم و میسازم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار از درد و اندوه جدایی سخن می‌گوید و بیان می‌کند که سال‌هاست در غم فراق محبوب خود می‌سوزد و با این درد زندگی می‌کند. او در بزم یاد دوست شب‌ها را تا صبح به گناه فراقش بیدار می‌ماند و مانند شمعی که در شب می‌سوزد، اشک می‌ریزد. شاعر احساس می‌کند که جهان بدون روی محبوبش مانند زندانی پر از رنج است و در مسیر رسیدن به او، حتی با وجود خارها و مشکلات، به جستجوی زیبایی می‌پردازد. همچنین او از آتش حرمان وصال می‌سوزد و با زخم‌های ناشی از دشمنی‌ها و حسودان برخورد می‌کند. نهایتاً، با وجود تمام دردها و رنج‌ها، همچنان به زندگی ادامه می‌دهد.