شمارهٔ ۳۲۹ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ببوسهٔ لب ساقی بس آرزو دارم
بسان شیشهٔ میگریه در گلو دارم
بیاد چاک گریبان یار و غبغب او
همیشه سر بگریبان غم فرو دارم
چه صورتی تو که من در تو خویش مینگرم
بدان قیاس که آئینه روبرو دارم
ز داغ لاله رخان من که دیدهام دریاست
کجا هوای گلستان کنار جو دارم
بنزد خلق اگر خوارم این بس است مرا
که پیش اهل خرابات آبرو دارم
صغیر من سگ درگاه شیر یزدانم
همیشه دیدهٔ امید سوی او دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیف احساسات عمیق شاعر نسبت به عشق و معشوق است. او آرزوی بوسیدن لب ساقی را دارد و در حالتی از اندوه و غم به سر میبرد. شاعر به زیبایی معشوق و خاطرات او اشاره میکند و همزمان به احساس ناامیدی و خوار شدن در نظر دیگران اشاره میکند. او در نهایت به امیدی که به خداوند دارد اشاره میکند و خود را در مقام تابع و امیدوار نسبت به او میبیند.