شمارهٔ ۳۴۹ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دوش بهر گریه در هجرت مجالی داشتم
با خیال طرّهات آشفته حالی داشتم
یاد ایّامی که با لبخندی از لعل لبت
میزدودی از دل من گر ملالی داشتم
میگرفتم از اشارتهای ابرویت جواب
در ضمیر از هر دو عالم گر سئوالی داشتم
کاش بودم با کبوترهای بامت همنشین
باز خوش بودم اگر بشکسته بالی داشتم
تا کنون هجر تو جسم و جان من فرسوده بود
در دل خود گر نه امید وصالی داشتم
زیر شمشیر تو کردم ناله از بیطاقتی
در شهیدانت از این فعل انفعالی داشتم
این غزل با سوز دل آمیخت پا تا سر صغیر
چونکه در دل لالهسان داغ غزالی داشتم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این غزل، شاعر از درد و اندوه هجرت و جدایی از معشوق سخن میگوید. او با یادآوری لحظات خوش گذشته و لبخندهای معشوق، حسرت میخورد که چرا دوباره با او نیست. شاعر دلباختهاش را در آغوش ابروی معشوق میبیند و آرزو میکند که ای کاش همراه کبوترهای بام معشوق بود. او از رنج و فرسودگی دل به خاطر فاصله از محبوبش میگوید و نالههایش را زیر شمشیر عشق توصیف میکند. غزل پر از احساس و عاطفه است و نشاندهندهی دلتنگی و درد فراق معشوق میباشد.