نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۶۵ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

ای دل من مبتلا در خم گیسوی تو

خون رود از دیده‌ام ز حسرت روی تو

ز کشتنم نیست غم ولی از آنم ملول

که میرسد زین عمل رنج ببازوی تو

نشسته‌ام منتظر بلکه صبا آورد

بخانهٔ من بمن ز کوی تو بوی تو

ز تیر مژگان تو دل ار برد جان چه سود

که بسته راه گریز خنجر ابروی تو

قامت دلجوی تو سرو خرامان من

سرو خرامان من قامت دلجوی تو

ز فرط رفعت یقین بچرخ پهلو زند

گر بنشیند صغیر دمی به پهلوی تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر درد و حسرت شاعر از عشق و زیبایی معشوق است. شاعر از وابستگی عاطفی و انتظار برای دیدن محبوب خود سخن می‌گوید و به احساساتی چون نابودی، رنج و غم ناشی از دوری اشاره می‌کند. او به اشاره زیبایی معشوق و تأثیر آن بر دل و جان خود پرداخته و جاذبه و ستم عشق را توصیف می‌کند. احساسات شاعر در این شعر به شدت درگیر است و نشان‌دهنده عمق عشق و فراق اوست.