نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۶۸ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بیچارهٔی که نیست بجز حق پناه او

آن کن که به شود ز تو حال تباه او

از خود مساز رنجه را کسی که سوی تو

گردد رها ز شصت خدا تیر آه او

بیداد گر هلاک شد و ماند برقرار

بیدادکش که بود خدا دادخواه او

چه کند ظالمی بره و خود در آن فتاد

زان پیشتر که دیگری افتد بچاه او

خواهی گواه مسکنت از مفلس حزین

رخسار زرد و دیدهٔ پرخون گواه او

تنها زبان وسیله برای سئوال نیست

بس کن که صد سئوال بود در نگاه او

بس بینوا صغیر که شد چشم او سپید

فکری کسی نکرد بروز سیاه او

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به سرنوشت و رنج انسان‌ها و seek for divine help می‌پردازد. شاعر به حق‌پناهی اشاره می‌کند که تنها منبع امید و نجات است. او از بی‌عدالتی و ظلم‌هایی که بر انسان‌ها می‌رود، سخن می‌گوید و تعبیر می‌کند که حتی ظالم‌ها نیز نمی‌توانند از سرنوشت خود فرار کنند. همچنین به حالت فقر و مسکنت اشاره می‌شود و اینکه نشانه‌های این وضعیت در چهره انسان‌ها نمایان است. در نهایت، شاعر مطرح می‌کند که درد و سختی دیگران باید مورد توجه قرار گیرد و نباید نادیده گرفته شوند.