نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷۳ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای در گرانمایه وای یار یگانه

دریای غمت را نبود هیچ کرانه

در فکر دهانت شده‌ام هیچ بدانسان

کز من نبود غیر سخن هیچ نشانه

تو روی متاب از من دلخسته که سهل است

بیداد فلک طعن عدو جور زمانه

گر نیست سر زلف تو مقصود چه حاصل

از سبحه صد دانه و از ورد شبانه

زان پس که جهان گشتم و از پای فتادم

دیدم که توام بوده‌ای ایدوست بخانه

بر تن بدرم جامه شب وصل که ما را

حایل نشود پیرهنی هم به میانه

هر لحظه پریشان شودم خاطر مجموع

زلف تو چو درست صبا بینم و شانه

کی مرغ دل از دام تو آرد بچمن روی

با اینکه در این دام نه آبست و نه دانه

گر قتل صغیر است تو را در نظر ای ترک

مقصد بعمل آر چه حاجت ببهانه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به محبوب خود می‌نگرد و درد و غم ناشی از دوری‌اش را بیان می‌کند. او از عمق احساساتش می‌گوید و اینکه غم محبوبش برایش حد و مرزی ندارد. در عین حال، تأکید می‌کند که هیچ چیز غیر از کلمات او نشانه‌ای از او نیست. شاعر از محبوبش می‌خواهد که از او روی نگرداند، زیرا او در اثر دشواری‌های زندگی از هم‌سرنوشت‌هایش رنج می‌برد. او به زلف‌های محبوب اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی اگر او به مقصدی نرسد، تنها یک لحظه در کنار او بودن برایش کافی است. بر این اساس، شاعر احساس می‌کند که هیچ چیزی نمی‌تواند مانع وصلش به محبوب شود و می‌خواهد از این عشق بی‌محابا و بدون هیچ بهانه‌ای برخوردار باشد.