شمارهٔ ۳۷۶ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای مقیم دل کهام شب شمع این کاشانهای
میهمانت کی توان خواندن که صاحبخانهای
نیست مسکین پادشه را لایق بزم حضور
با گدایان همنشین از همت شاهانهای
آتش شوق است کافی بهر ما پروانگان
تا تو ای شمع فروزان شاهد پروانهای
کشور دل را نه تنها شاهی و ماهی به حسن
در جهان خورشیدوش تابان به هر کاشانهای
جای دارد گر فشاند آشنا جان در رهت
ای که همچون جان مکرم در بر بیگانهای
هست تنها بر تو روشن چشم امید صغیر
اندرین دریا درخشان گوهر یکدانهای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به وجود شمعی در دل اشاره میکند که در مکانی آرام و زیبا میدرخشد و میگوید که شب عزم دیدار مهمان را دارد. او بیان میکند که در بزم حضور شاه هیچکس جز پادشاه لایق نیست و حتی گدایان نیز در کنار او قرار میگیرند. آتش شوق کافی است تا پروانهها به سمت شمع بروند. شاعر در ادامه میگوید که زیبایی فقط به پادشاه و ماهیها محدود نمیشود و در هر خانهای که نور و روشنی باشد، این زیبایی وجود دارد. او همچنین اشاره میکند که اگر دوستان جان خود را در راه عشق فدای دیگران کنند، فضیلت بزرگی است. در نهایت، امید و آرزوی صغیر که به هر دلی روشنایی میبخشد، به گوهر بینظیری تشبیه میشود.