شمارهٔ ۳۷۲ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ما را چو از عدم بوجود اوفتاد راه
پنداشتیم دار فنا را قرارگاه
آغازمان برفت ز خاطر دوصد فسوس
انجاممان به یاد نیاید هزار آه
باری چو هست اول و آخر اله و بس
مائیم از اله روان جانب اله
نک در رهیم و هر نفس ماست یکقدم
طی منازلست شب و روز و سال و ماه
اینره چو منتهی شد و ناگه اجل رسید
هر بنده دمده باز کند بر لقای شاه
آن مردگان زنده بنازم گه در حیات
درک حضور شاه کنند از علو جاه
هان کب مرو که سوی شه ار راسب شد رهت
بینی ورا معاینه بر صدر بارگاه
ای آنکه راه راست طلب میکنی بحق
بایست بردنت بحق از غیر حق پناه
هر فرقه ات بهمرهی خود صلا زنند
گر راه حق همی طلبی جز ز حق مخواه
حالی شبست و روز جزا میشود عیان
راه که راست بوده و راه که اشتباه
سر در هوا مرو بنگر پیش پای خویش
زان پیشتر که در نگری خویش را بچاه
شاه جهان علی است برو در قفای او
راهی که شاه رفته همانست شاهراه
از ما سوی صغیر گذشت و باو رسید
دنبال او گرفت که لا هادیاً سواه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به بررسی مفهوم وجود و راهیابی به سوی حقیقت میپردازد. نویسنده بر این باور است که انسانها در زندگی دچار فراموشی و خطا میشوند و ممکن است در دنیای فانی غرق شوند. او به یادآوری میآورد که تنها راه نجات و رسیدن به حقیقت، پیروی از اله و راهنماییهای اوست. در این سفر، هر نفس و هر لحظه، فرصتی برای نزدیکتر شدن به حقیقت است. همچنین، نویسنده تأکید میکند که برای یافتن راه راست، باید به درون خویش نگریسته و از حقوق الهی فراموش نشود. در نهایت، راه الهی و حقیقت تنها از طریق پیروی از شاه واقعی – که به معنای خدا یا ولی الهی است – قابل دسترسی است.