نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷۷ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دی گفت زاهد از دو جهان چون گذشته‌ای

گفتم خموش باش تو عاشق نگشته‌ای

تو پای بند آنچه من از وی گذشته‌ام

من در کمند آنکه تو از وی گذشته‌ای

داند یکی سعیدم و خواند یکی شقی

ای کلک صنع تا چه به نامم نوشته‌ای

هل خرقه چاک ماند و سوزن مجو که چون

سوزن رسد هر آینه محتاج رشته‌ای

ای خاک پای پیر خرابات نازمت

خاکی و لیک سرمهٔ چشم فرشته‌ای

هرکس که پا نهد به تو سرخوش برون شود

ای خاک میکده به چه آیی سرشته‌ای

کشت آنگه نفس خود کند احیای عالمی

عیسی وقتی ای که ز خود نفس کشته‌ای

گاه درو رسید و تو در خوابی ای صغیر

پشتت چو داس گشته و تخمی نکشته‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به گفتگو بین یک زاهد و شخصی اشاره دارد. زاهد درباره دنیای مادی صحبت می‌کند و بیان می‌کند که گذشته از آن‌ها است. شاعر به او می‌گوید که او عاشق نشده و نمی‌تواند درک کند که چه چیزهایی را از دست داده است. در ادامه، شاعر به معانی عمیق‌تری از هستی و عشق اشاره می‌کند و به اهمیت سرشت و ارزش‌های معنوی پرداخته و می‌گوید هر کس که به میکده قدم بگذارد، دگرگون و شاداب خواهد شد. شاعر همچنین به احیای زندگی و نفس‌کشیدن در راه عشق و معنویت می‌پردازد و به زاهد یادآوری می‌کند که بدون تلاش و جستجو، هیچ نتیجه‌ای حاصل نخواهد شد. در پایان، او به غفلت و بی‌توجهی زاهد نسبت به واقعیت‌های زندگی و عشق اشاره می‌کند.