شمارهٔ ۳۸۰ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
ستم ار بناتوانان ز ستمگری رسانی
بستم دچار گردی تو بوقت ناتوانی
عجب است اگر ز چشمت نفشاند آسمان خون
چو تو اشک چشم مظلوم بخاک ره فشانی
عجب است اگر نخیزند بکینت اهل عالم
که تو شادمان نشینی دگری بغم نشانی
عمل تو همچو فرزند بدامن تو پیچد
اگرش ز پیش رانی وگرش بخویش خوانی
بنهادت این چه خصمی است که با دل خلایق
نگهت کند خدنگی سخنت کند سنانی
بدلی که از تو لرزد بخدا که مینیرزد
همه عمر اگر نشینی بسریر کامرانی
ز چه غره ای ببازو که ز صاحبان نیرو
بشکست پنجهام د چوقضای آسمانی
تو پلنگ خو چه لافی ز مقام آدمیت
که بجز ز نقش و ترکیب بآدمی نمانی
ز معاد برحذر شو صفت سبع رها کن
که بهر صفت فزونی تو بصورت همانی
ز جهان صغیر بگذر غم عاقبت همی خور
که بهر طریق باشد گذرد جهان فانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نقد ستمگری و بیرحمی افراد در برابر ناتوانان میپردازد. شاعر از مظلومیت و رنجی که بر ستمدیدگان میگذرد سخن میگوید و به ستمگران هشدار میدهد که رفتارشان عواقب وخیمی دارد. او همچنین بر این نکته تأکید میکند که خوشی ستمگران در حالیکه دیگران در رنجاند، ناپسند و نادرست است. در نهایت، به خواننده یادآوری میکند که دنیا گذراست و وارد جریانات پرخطر و ستم میشود، و انسان باید از عاقبت کارها آگاه باشد و خود را به صفات انسانی متعهد کند.