نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۸۸ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

خواهی ارجا به لب آب روان بگزینی

آن به ای سرو که بر دیدهٔ من بنشینی

سخن تلخ شنیدن ز دهانت عجب است

که تو پا تا بسر ایجان چو شکر شیرینی

آفت جان و تن از غمزهٔ چشم بیمار

رهزن دین و دل از خال و خط مشگینی

من تو را عاشق جانبازتر از فرهادم

تو مرا دلبر طنازتر از شیرینی

با چنین شیوهٔ عاشق کشی و دل شکنی

عجب اینست که آرام دل مسکینی

فارغم با تو ز هر مذهب و کیش و آئین

تو مرا مذهب و کیشی تو مرا آئینی

آنچنان عشق تو پر کرده وجودم که اگر

در من ای جان جهان در نگری خودبینی

به صغیر آنچه رواخواه شوی حکم تراست

ز وفا یا ز جفا هر روشی بگزینی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به توصیف عشق و زیبایی محبوبش می‌پردازد و بیان می‌کند که چگونه وجود او پر از عشق محبوب است. او زیبایی محبوب را در مقایسه با دیگران دارد و از دل شکنی و دشواری‌های عشق می‌گوید. همچنین، شاعر اعتراف می‌کند که از هر دین و آئینی فراتر رفته و عشق او به محبوبش مهم‌تر از هر چیزی است. او به عمق عشق خود اشاره کرده و می‌گوید که مهم نیست که محبوب چه رفتاری انجام دهد، او همچنان وفادار و دلبسته خواهد بود.