شمارهٔ ۳۹۰ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای مه ز مهر اگر نظری سوی ما کنی
کام دل شکسته ما را روا کنی
آموختت که این روش دلبری که رخ
بنمائی و بری دل و ترک وفا کنی
هر کس فزوتر از همه شد مبتلای تو
بر او فزونتر از همه جور و جفا کنی
بر آنکه منع عشق تو از من همی کند
بنمای روی تا چو منش مبتلا کنی
چشمت به پشت پرده خورد خون مردمان
فریاد از دمی که ز رخ پرده واکنی
آزادی دو کون بود در کمند تو
روزی مباد آنکه اسیران رها کنی
گاهی ز راه دیده کشی رخت خود بدل
گاهی ز دل برآئی و در دیده حا کنی
ای دیده از صغیر چه خواهی که پیش خلق
راز نهان او همه جا برملا کنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعر، سخنانی عاشقانه و دلbroken را بیان میکند. شاعر از معشوقهاش میخواهد که نگاهی به او بیندازد تا درد و شکست دلش التیام یابد. او میگوید که زیبایی و دلبری معشوق باعث میشود دلها را برباید و وفا را ترک کند. شاعر احساس میکند که هر کسی بیشتر به معشوق نزدیک میشود، بیشتر تحت ظلم و ستم او قرار میگیرد. او به معشوق هشدار میدهد که اگر کسی مانع عشق او از وی شود، بهتر است خود را نشان دهد تا او هم دچار این عشق شود. شاعر به تاثیر چشمان معشوقهاش اشاره میکند و از خطرات آزادی که ممکن است در دام عشق بیفتند، میگوید. در کل، این شعر به احساسات عمیق و پیچیدهای از عشق، درد و آرزو اشاره دارد و معشوق را محور تمامی این احساسات قرار میدهد.