شمارهٔ ۳۹۱ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا کی ز حرص سیم مس رخ طلا کنی
رو کوش در عمل که نظر کیمیا کنی
ملک جهان و هر چه در آن هست آن تست
لیک آنزمان که خویش تو آن خدا کنی
بالله تو را بقای ابد دست میدهد
در راه حق چو هستی خود را فدا کنی
گفتند مار نفس بکش ای عجب که تو
این مار را بپروری و اژدها کنی
خشت است بالش آخر و خاکست بسترت
حالی اگر ز چرخ برین متکا کنی
آخر برهگذر فتدت سیم استخوان
گر صد هزار خانهٔ زرین بنا کنی
زان پیشتر که از تو علایق جدا شود
آن به که خویش دل ز علایق جدا کنی
حق مهربان تر از تو بود بر تو حیف نیست
بیگانه خویش را ز چنین آشنا کنی
او خواندت بخود تو گریزی بسوی دیو
ابلیس را بگیری و حق را رها کنی
با حق تو عهد بستهٔی اندر ازل صغیر
توفیق خواه از او که بعهدت وفا کنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تذکردادن انسانها در مورد ارزشهای حقیقی زندگی و دوری از وابستگیهای دنیوی میپردازد. شاعر به خواننده میگوید که نباید به چیزهای زودگذر مانند ثروت و زیبایی ظاهری وابسته شود، بلکه باید به کارهای نیک و صحیح توجه کند. او بر اهمیت خنثیسازی نفس و دلبستگیها تاکید میکند و یادآوری میکند که در نهایت همه چیز زائل میشود و انسان باید به خدا و حقیقت نزدیک شود. شاعر همچنین به روابط بین انسان و خدا اشاره میکند و اهمیت وفاداری به عهدی که با خدا بستهایم را یادآوری میکند. در نهایت، او انسان را به سمت روشنایی و صداقت در زندگی هدایت میکند.