شمارهٔ ۳۹۹ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دنیا زکف گذار چو دعوی دین کنی
آنقدر از آن بخواه که تا صرف این کنی
گر دیو نفس را چو سلیمان کنی اسیر
ملک مراد را همه زیر نگین کنی
ایمرغ قدس دام تعلق ز پا گسل
تا خود هم آشیانهٔ روح الامین کنی
بس دانه ها که هست بظاهر بهم شبیه
هان تا خزف تمیز ز در ثمین کنی
مهر جان مگیر بدل کاین محیل دون
نگذاردت که یاد جهان آفرین کنی
زاهد بهوش باش که دارد بسی قصور
آن طاعتی که در طلب حور عین کنی
سرمنزل وصال گرت باشد آرزو
باید که خویش پیرو اهل یقین کنی
دنیا و آخرت به مکافات برخوری
هشدار تا چه دانه نهان در زمین کنی
عمرت صغیر صرف هوا گشته و هنوز
داری بدل هوس که چنان را چنین کنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی رابطه انسان با دنیا و آخرت میپردازد و نکاتی را دربارهی خواستهها و انگیزههای انسانی بیان میکند. شاعر به ما میآموزد که اگر به دنیا علاقهمندیم، باید با دقت و آگاهانه خواستههای خود را انتخاب کنیم و به دنبال موفقیتهای واقعی باشیم. او همچنین به قدرت نفس اشاره میکند و میگوید اگر آن را مدیریت کنیم، میتوانیم به خواستههای بزرگ و معانی عمیقتری دست یابیم. به زاهدان نیز هشدار میدهد که مراقب اشتباهات خود باشند و بدانند که صرفاً طلب حور و بهشت کافی نیست، بلکه باید به حقیقت و یقین راه یابند. در نهایت، شاعر از ما میخواهد که عمرمان را در دنبال کردن هوسها هدر ندهیم و به ارزشهای حقیقی زندگی توجه کنیم.