شمارهٔ ۳۹۵ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن (رمل مثمن سالم)
تا نگردی با خلایق یار بی عز و وقاری
چون الف بی اتفاق نوع خود یک در شماری
همنشین با زیردستان شو مقام خود بیفزا
گز سه صفر از یک دوازده صدو از صد هزاری
کن لباس خیرخواهی دربرت تا خیر بینی
گرگدای ژنده پوشی ور امیر تاجداری
دوش با خاری گلی میگفت در طرف گلستان
تا پی آزار خلق استی بچشم خلق خاری
هان مبادا قدرتت بیقدرتی را رنجه سازد
ای که بهرام تحان یکچند صاحب اقتداری
کی توانی شد حریف مرگ چون از در درآید
گر بقوت رستم زالی تو یا اسفندیاری
گه گهی آهسته ران دلجوئی از واماندگان کن
ایندو روزیرا که بر رخش توانائی سواری
عافیت بادت رفیق راه منزل تا بمنزل
ایکه از پای صفا کوی وفا را رهسپاری
ایفلک بی اعتبار آنست کو دل بر تو بندد
با وجود اینکه میداند تو خود بی اعتباری
ای سخن پرور صغیری گرچه در صورت و لیکن
صدهزارت آفرین گلزار معنی را هزاری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به اهمیت همنشینی و روابط انسانی میپردازد. شاعر تأکید میکند که برای ایجاد احترام و اعتبار، باید با دیگران با احترام و دوستی رفتار کنیم. او به این نکته اشاره میکند که حتی اگر کسی مقام یا قدرتی داشته باشد، نباید به زیردستانش توهین کند، زیرا این قدرت باعث رنجش دیگران میشود. همچنین، او از قدرت و دوستی برای کمک به نیازمندان و واماندگان یاد میکند و پیشنهاد میدهد که انسان باید با نیکی و خیرخواهی لباس بپوشد. در نهایت، شاعر به بیاعتباری ظاهری انسانها اشاره میکند و به عمیقتر بودن مفهوم و ارزشهای انسانی تأکید میکند.