نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹۸ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ایکه نام آن صنم را در بر من میبری

باخبر شو نام بت پیش برهمن میبری

ایدل افتادی چو در دنبال آن سیمین ذقن

خویش دانستم سوی چاهم چو بیژن میبری

در حقیقت پهلوان عشقست ای دستان سرای

چندنام از گیو و گودرز وتهمتن میبری

غنچهٔی شکرانهٔ دولت بما اکرام کن

ایکه از باغ وصالش گل بدامن میبری

آخر ای بیگانه‌پرور آشنا این شیوه چیست

میدهی کام رقیبان و دل از من میبری

غمزهٔ چشمان کنی با عشوهٔ ابرو قرین

هر کجا باشد دلی آنرا باین فن میبری

گر بری از دوستانت دین و دل نبود عجب

کز لطافت ای پرویش دل ز دشمن میبری

ایکه ما دردی کشانرا دانی از اهل خطا

بی سبب نیست از سوء خود در حق ما ظن میبری

شعر خود بر وزن شعر شیخ میگوئی صغیر

شرم بادت خوشه ئی را پیش خرمن میبری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و جدایی است. شاعر به معشوقه خود می‌گوید که چگونه او با نام زیبای خود دل او را می‌برد و در عین حال غم و درد را به وجود می‌آورد. شاعر به چند شخصیت مشهور ایران باستان اشاره می‌کند و به عشق به عنوان پهلوانی می‌پردازد که از نام و مقام‌های بزرگ غافل است. او همچنین از بی‌وفایی و دسیسه‌های معشوقه شکایت می‌کند که دل او را از او دور می‌کند. در پایان، شاعری را به عنوان مثال می‌زند که در سرودن شعرش به دیگران توجه می‌کند و به نوعی تقصیر معشوقه را در حق خود مطرح می‌کند. کل شعر به حسرت و غم عشق و بدعهدی معشوق اختصاص دارد.