شمارهٔ ۴۰۰ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای برادر چند دل آلودهٔ دنیا کنی
تا بکی خود را اسیر نفس بی پروا کنی
روزی فردای خودام روز میخواهی ز حق
لیک بهر توبه هیام روز را فردا کنی
بی عمل بودن مسلمان میتوان گر میتوان
کام خود شیرین بمحض گفتن حلوا کنی
قطرهٔی از دیده بار و نامهٔ عصیان بشوی
پیش از آن کز اشگ حسرت دیده را دریا کنی
سر برآر از خواب غفلت دیده واکن پیش از آنک
خویشرا درگور بینی دیده را چون واکنی
پرده پوشان تا بعیبت پرده پوشد پرده پوش
ورنه خود رسوا شوی گر دیگران رسوا کنی
عافیت خواه خلایق باش تا از بهر خویش
در صف محشر لوای عافیت برپا کنی
این نصایح را تو هم گر قدر بشناسی صغیر
زیب گوش جان بسان لؤلؤ لالا کنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مردم هشدار میدهد که از دنیا و وسوسههای آن فاصله بگیرند و خود را در دام نفس و سرخوردگی قرار ندهند. شاعر از آنها میخواهد تا به فردای خود فکر کنند و به توبه بپردازند، زیرا صرف گفتن و وعده دادن کافی نیست. او تأکید میکند که باید با عمل به دین و ایمان خود اهمیت دهند و از غفلت بیدار شوند. همچنین، تاکید میکند که اگر آدمی به عافیت و آرامش دیگران اهمیت ندهد، در روز قیامت خود را در معرض رسوایی قرار خواهد داد. در نهایت، شاعر از خوانندگان میخواهد که به سخنان او گوش دهند و به ارزشها و نصایح آن توجه خاصی داشته باشند.