نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰۵ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

نتوان گفت رخت را قمر آری آری

که تو هستی ز قمر خوبتر آری آری

بهم آویخته زلفین سیاهت نی نی

زنگیان ریخته بر یکدگر آری آری

جلوه‌ات از در و دیوار پدیدار اما

نیست هر بی‌بصر اهل نظر آری آری

جهل بوجهل عجیب است ولی نیست عجب

از نبی معجز شق القمر آری آری

ترک جان تا نکند نگذرد از خود غواص

کی ز دریا بکف آرد گهر آری آری

محتسب سنگ بجامم زد و گردون بسرش

از مکافات نبودش خبر آری آری

آدمی زاده عجب نیست اگر کرد خطا

که خطا باشدش ارث پدر آری آری

تا که دست تو رسد پای ز میخانه مکش

تو ندانی که چه داری بسر آری آری

گر از اینگونه کلامت بزبانست صغیر

بهتر آنست نویسی به زر آری آری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق می‌پردازد و شاعر با استفاده از تشبیهات و تصاویر زیبا، او را از همه موجودات دیگر برتر می‌داند. شاعر به زلف‌های سیاه معشوق اشاره می‌کند و از زیبایی‌هایش تمجید می‌کند، در حالی که می‌گوید که بسیاری از افراد نمی‌توانند این زیبایی را درک کنند. همچنین، به اشتباهات انسانی اشاره دارد و می‌گوید که خطا برای انسان طبیعی است. شاعر در نهایت به اهمیت درک و شناخت اشاره می‌کند و بیان می‌کند که گاهی اوقات باید از میخانه دوری کرد تا به درک بهتری برسیم. او از معشوق می‌خواهد که همچنان زیبایی‌هایش را با کلامش به تصویر بکشد.