نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰۳ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

چشم تو می‌نماید چون آهوی تتاری

اما به صید دل‌ها شیری بود شکاری

رشک آیدم چه بر خاک ای سروقد نهی پای

خواهم که پای خود را بر چشم من گذاری

ناصح که منع من کرد از عشق روی خوبان

پنداشت عاشقی هم کاری است اختیاری

در خیل نازنینان چون یار ما که دارد

زلفی بدین سیاهی چشمی بدین خماری

گر نیست آسمان را ز ابروی او اشارت

چون پیشه کرده دایم آئین کجمداری

با زور و زر وصالش کس را نگشته حاصل

این در نمی‌توان زد الا به آه و زاری

آن دم که دید چشمم آن زلف بیقرارش

دادم عنان دل را در دست بیقراری

چون غنچه مرادم نشکفت از لبانش

از دیده اشگبارم چون ابر نوبهاری

در دور چشم مستش دیوانگی است الحق

کس از صغیر خواهد گر عقل و هوشیاری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر به زیبایی‌های چشمان معشوقش تشبیه می‌کند و احساسات عمیق خود را در مورد عشق بیان می‌کند. او به صورت استعاری از قدرت عشق و جذابیت معشوق سخن می‌گوید و بیان می‌کند که عشق چیزی نیست که بتوان آن را کنترل کرد. شاعر از زیبایی‌های ظاهری معشوق و تأثیر آن بر روح و روان خود می‌گوید و در نهایت به دیوانگی و شیدایی ناشی از عشق اشاره می‌کند، به طوری که عشق او را به حالت اشک و اندوه می‌کشاند. این شعر نشان‌دهندهٔ شور و شوق عاطفی و همچنین درد ناشی از فراق و جدایی است.