نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰۲ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

چشم مستت همه مردم کشد از بی‌باکی

ای عجب مست که دیده است بدین چالاکی

خو از آن کرد دلم با غم عشقت که ندید

عشرتی در دو جهان خوش‌تر از این غمناکی

نه همین تیرگی از بخت من‌ آموخته شام

کز من‌ آموخته هم صبح گریبان چاکی

فلک عربده‌جو رام شود انسان را

غافل از خود مشو ای طرفه طلسم خاکی

معرفت پیشه کن ای آن که مقامی خواهی

که به جایی نرسد مرد ز بی ادراکی

دامنی در کفش البته فتد همچو صغیر

هر که در عشق نهد گام به دامن‌پاکی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر تأثیر عمیق عشق و وسوسه‌های آن بر دل انسان است. شاعر به زیبایی‌های یک چشم مست و جذاب اشاره می‌کند و به چالاکی و جاذبه‌اش معترض است. او از غم عشق می‌گوید که به مراتب فراتر از خوشی‌های دنیوی است و بر این باور است که تاریکی و ناامیدی هم می‌تواند درس‌هایی آموزنده داشته باشد. در نهایت، شاعر به اهمیت شناخت و درک در زندگی اشاره می‌کند و بر این نکته تأکید می‌گذارد که بدون معرفت و آگاهی، انسان به هیچ جا نمی‌رسد. عشق و پاکی در دل از اصول ضروری هستند و هر فردی که به این مسیر قدم بگذارد، دامن پاکی در دست خواهد داشت.