شمارهٔ ۴۰۶ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)
گر نوازی ز کرم یا که کشی یا که به بندی
ما پسندیم بخود آنچه تو بر ما به پسندی
میبری هر که دلی دارد و خواهی دل دیگر
آخر ای ترک پی غارت دل تا کی و چندی
گردن هر که به بینی به کمند است فلکرا
جز تو ای عشق که بر گردن افلاک کمندی
با قد یار همی خلق نمایند مثالت
خوش سرافراز تو ای سرو بدین بخت بلندی
گفتم اول بتو ایدل که مرو در پی خوبان
نشنیدی ز من و آخرم از پای فکندی
این چه حالستکه دیوانه وش از پند گریزی
لایق پند از ا ین پس تو نئی در خور بندی
نه عجب بی لب جانان کنی ار ناله صغیرا
طوطی خوش سخنی شاید اگر در غم قندی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل به توصیف عشق و دلباختگی خود میپردازد. او میگوید که اگر معشوق با لطف به او توجه کند، یا او را برنجاند یا به بند بکشد، در هر صورت او راضی است به آنچه که معشوق برگزیده است. عشق او چنان قوی است که هر کسی را که دلدار باشد به راحتی میرباید. شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق میگوید و آن را ستایش میکند، و در عین حال، به خود معشوق یادآوری میکند که نباید به دنبال زیباییهای دیگر برود. او احساس میکند که عشقش او را از عقل بازداشته و نمیتواند از آن چشمپوشی کند، حتی اگر به شکل دیوانگی باشد. در نهایت، به این نتیجه میرسد که بدون معشوق، هیچ چیز برایش خوشایند نیست.