شمارهٔ ۴۰۹ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هر گه بخاطرم تو پریوش گذر کنی
ملک وجود من همه زیر و زبر کنی
آن لعبتی که دیده ببندم چو از رخت
خود را میان خلوت دل جلوه گر کنی
آن دلبری که بیشترت جان فدا کنند
بر عاشقان هر آنچه جفا بیشتر کنی
با این دو ترک مست بهر جا که پا نهی
یغمای عقل و دین و دل و جان و سر کنی
دانی به عاشقان چه ز حسن تو میرود
روزی اگر در آینه بر خود نظر کنی
قربان خاک پای تو ما را چه میشود
خاک رهت شماری و برما گذر کنی
رستیم در غمت ز جهان زانکه هر که را
از خود خبر کنی ز جهان بی خبر کنی
خوردم ز غمزهٔ تو هزاران خدنگ و باز
خواهم نشانهام به خدنگ دگر کنی
کم شانه زن بزلف دل زار عاشقان
تا کی از این پریش وطن در بدر کنی
آنرا که چون صغیر دهی بوسهٔی ز لب
بیزارش از حلاوت قند و شکر کنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت معشوقه پرداخته و احساسات عمیق عاشق را به تصویر میکشد. شاعر میگوید که هر بار معشوقه او را نادیده بگیرد، همه چیز در عالم وجودش به هم میریزد. او از زیبایی معشوق میگوید و اینکه اگر او فقط یک بار به خود بنگرد، عاشقان بيشتر دلتنگ او میشوند. همچنین شاعر به علاقه و قربانی شدن عاشقان برای معشوقه اشاره میکند و از او میخواهد که به عاشقان کمی رحم کند و با زیباییاش دل آنها را نوازش دهد، چرا که عاشقان در عشق خود گرفتار شدهاند و از دنیا بیخبرند. در نهایت، شاعر از معشوقه میخواهد که به جای آزار عاشقان، محبت و لطافت خود را نشان دهد.