شمارهٔ ۴۱۲ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
برو بجو ز عمل مونسی و داد رسی
که مونست نبود جز عمل بگور کسی
عروس دهر گرت یار شد تو غره مشو
که دیده همچو تو داماد این عجوزه بسی
نفس نفس گذرد عمر و سال گردد و مه
تو را به هر نفسی در سر اوفتد هوسی
چگونه منکر حشری بحالتی که خدای
حیات تازه ببخشد ترا به هر نفسی
فریب غول بیابان مخور مرو از راه
بدار گوش دل خود بنالهٔ جرسی
برو ز حق بطلب راه وادی ایمن
که چون کلیم دلیل رهت شود قبسی
مکن ز دست رها دامن علی چو صغیر
که جز علی نبود در دو کون دادرسی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نکاتی از زندگی و نیاز به عمل و تلاش اشاره دارد. شاعر به شنونده یادآوری میکند که باید از اعمال و رفتار خوب پیروی کند و در این دنیا به دنبال حقیقت و راه الهی باشد. اشارهای به کوتاهی عمر و فریب خوردن از مسائل دنیوی نیز دارد و بر لزوم تکیه به راهنماییهای علی (علیهالسلام) تأکید میکند، زیرا او در دو جهان دادرس و حامی واقعی انسانهاست. در کل، شعر به اهمیت عمل و پایبندی به ارزشهای معنوی و اخلاقی در زندگی اشاره دارد.