نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱۰ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

روی تو هست موسی و چشم تو سامری

کاندل برد بمعجزه و این بساحری

پیش رخ تو ای مه بی مهر مهر را

باشد همان بها که بر مهر مشتری

ما را نمود زلف تو تسخیر ای عجب

از مار کس ندیده بعالم فسونگری

باشی اگر تو با همه خوبان بیکدیار

در آندیار کس نکند جز تو سروری

دیوانه گر ز دیدن رویت شدم رواست

دیوانه گردد آدمی از دیدن پری

هم صورتت بود خوش و هم سیرتت نکو

جمع است در تو سربسر اسباب دلبری

امروز دلبری بتو ختم است و شاهدی

انسان که ختم شد بمحمد پیمبری

شاهی که گشت بعثتش‌ امروز برملا

یعنی ز حق رسید بر او‌ام ر رهبری

مبعوث گشت یکسره بر کل ما خلق

اینگونه داد داورش از لطف داوری

آدم در آب و گل بدو میبود او نبی

خلقی نگشته ظاهر و او داشت مهتری

محکوم حکم او چه ملک چه پری چه انس

زیر نگین او چه ثریا و چه ثری

ای عاقل آنچه را که تو عقلش کنی خطاب

آن لطف اوست شاملت ار نیک بنگری

هر پادشاه تا که نگردد غلام وی

از او ظهور می‌نکند دادگستری

حق داده در دو کون ورا خواجگی و بس

جز او زکس صغیر مجو بنده پروری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و قدرت محبت و دلبری است. شاعر به توصیف محبوب خود می‌پردازد و او را با موسی و سامری مقایسه می‌کند. در بیان احساسات خود از تسخیر شدن به وسیله زلف محبوب و زیبایی او صحبت می‌کند. همچنین به تأثیر عظیم پیامبر اسلام محمد (ص) و نقش او در رهبری بشر اشاره می‌کند و می‌گوید که همه موجودات تحت فرمان او هستند. شاعر در نهایت به این نکته می‌رسد که برای درک این لطف و حکمت، عقل و توجه لازم است و هر پادشاهی که به محبت و خدمت به محبوب نپردازد، از عدالت او بی‌بهره خواهد ماند.