شمارهٔ ۴۱۱ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به بندگان نکنی لطف چون تو از یاری
چگونه لطف خداوند را طمع داری
به بنده لطف کن و لطف حق طلب ورنه
مجوی حاصل اگر دانه ئی نمی کاری
طمع مدار که غیری تو را شود غمخوار
اگر نکرده ئی از غیر خویش غمخواری
بجز خضوع و خشوع و شکستگی نخرند
بخویش غره مباش از درست کرداری
نداده اند تو را قدرت و زبردستی
که زیر دست دل آزرده را بیازاری
نتیجه ای بکف آور ببر بهمره خویش
ز ثروتی که از آن بگذری و بگذاری
ببین نهایتامساک اغنیا که کنند
هم از جواب سلام فقیر خودداری
صغیر رفع گرفتاری از کسان کردن
تو را نجات دهد بی شک از گرفتاری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بندهگان خدا توصیه میکند که از لطف و یاری به یکدیگر دریغ نکنند. او میگوید چگونه میتوانیم لطف خداوند را انتظار داشته باشیم اگر خود به بندگان لطف نکنیم. همچنین تاکید میکند که اگر میخواهیم از دیگران محبت و کمک ببینیم، خود نیز باید به دیگران محبت کنیم و از خودگذشتگی نشان دهیم. شاعر به بشر هشدار میدهد که به غرور و خودبینی نپردازد و قدرتش را به جای آزار دیگران، در خدمت به بهبود حال آنان به کار گیرد. در نهایت، او به خودداری ثروتمندان از کمک به فقرا اشاره میکند و میگوید که رفع گرفتاری از دیگران میتواند به نجات خود ما نیز بینجامد.