شمارهٔ ۴۱۳ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گفت دانا پدری با پسر از آگاهی
آن بیابی که برای دگران میخواهی
راسترو باش چو ماهی که خوری آب زلال
نه چو خرچنگ خوری آب گل از کجراهی
آخر کار اگر چاره نباشد جز مرگ
ای برادر چه گدایی و چه شاهنشاهی
عاقبت منزل تو قطعه زمینی است اگر
قاف تا قاف بگیری و ز مه تا ماهی
دست و پا جمع کن و توشهٔ راهی بردار
غافل این قافله رحلت بودش ناگاهی
کی به فردای قیامت شودت قدر بلند
تو که در حق خود امروز کنی کوتاهی
با خدا کار خود انداز مگر نشنیدی
نار نمرودی و گلزار خلیل اللهی
مرگ را وقت چه سالست و چه ماهست و چه روز
هیچکس را به جهان نیست از آن آگاهی
به تو گفتند صغیرا که بدین راه برو
تو بدان راه روی هست مگر دلخواهی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره آگاهی و درک زندگی و مرگ است. شاعر به ما میگوید که باید در زندگی به راسترویی و صداقت اهمیت دهیم و از مسیر درست دور نشویم. همچنین تأکید میکند که هرکس در زندگیاش باید به فکر فردای قیامت و عاقبت خود باشد، زیرا مرگ ناگهانی میآید و هیچکس از زمان آن آگاه نیست. در نهایت، شاعر به پند دادن اشاره میکند که انسانها باید با خداوند خود رابطهای درست برقرار کرده و از راههای انحرافی دوری کنند، چرا که سرنوشت نهایی همه ما یک قطعه زمین است.