شمارهٔ ۴۱۴ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
تو مرغ گلشن قدسی نه در خور قفسی
قفسشکن که به گلزار قدس بازرسی
تو را که بر سر طوبی است آشیان آخر
در این چمن ز چه پابست مشت خاروخسی
اگر شه زمنی یا گدای گوشهنشین
دمی که مرگ درآید نگویدت چه کسی
ز پادشاه توانا به وقت لهو و لعب
نترسی و متزلزل ز ناتوان عسسی
رسید مرکب چوب و ز تازیانهٔ آز
تو روز و شب به تکاپو چو تندرو فرسی
صغیر در پی لذات دنیوی تا کی
همی دو دست به سر میزنی مگر مگسی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مفهوم آزادی و محدودیت اشاره دارد. شاعر میگوید انسانها، به خصوص افرادی که در جایگاههای بالاتر هستند، نمیتوانند در قفس محدودیتها زندگی کنند. او با استفاده از تصاویری چون "مرغ گلشن" و "آشیان بر سر طوبی" به طبیعی بودن آزادی و زیبایی زندگی اشاره میکند. همچنین، شاعر از افراد میخواهد که نسبت به لذتهای دنیوی بیمقدار و زودگذر توجه نکنند و به نوعی زندگی خود را بیمعنی نکنند. او میگوید که نباید از معرض خطر و زوال بترسند، بلکه باید با شجاعت و بیاعتنایی به محدودیتها زندگی کنند. در نهایت، شعری است درباره جستجوی معنا و ارزشهای واقعی زندگی در برابر لذتهای زودگذر.