نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۹ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای ناله برمیا که تو را دادخواه نیست

همراهی آنکه با تو کند غیر آه نیست

یاران که را پناه تصور کنم که من

جز بی پناهی آنچه که بینم پناه نیست

گر بایدت ز حال دلم آگهی ببین

رنگ رخم که بهتر از اینم گواه نیست

یکدور ای فلک نزدی بر مراد ما

ما را از این نمد مگر آخر کلاه نیست

همت بدستگیری از پا فتادگان

بالله اگر ثواب نباشد گناه نیست

خون فقیر شربت خوان توانگر است

تحقیق رفته در سخنم اشتباه نیست

یارب گیاه مهر نروید در اصفهان

یا خود ببوستان جهان این گیاه نیست

شد عمر صرف غم همه ما را مگر صغیر

صبح سپید در پی شام سیاه نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به ناامیدی و تنهایی خود اشاره می‌کند و احساس می‌کند که هیچ کس نمی‌تواند از او حمایت کند. او از یارانش می‌پرسد که چه کسی می‌تواند به او پناه دهد، چون به غیر از بی‌پناهی چیزی نمی‌بیند. در ادامه، با اشاره به حال خود، رنگ رخساره‌اش را به عنوان نشانه‌ای از غم و اندوهش بیان می‌کند. او از بی‌عدالتی و سختی‌های زندگی شاکی است و به تقدیر سخت و سرد فلک اشاره می‌کند که برآورده شدن آرزوهایش را ممکن نمی‌سازد. در نهایت، با تأکید بر غمگین بودن و عدم وجود شادی در زندگی، به این نکته می‌رسد که عمرش در غم گذشته و امیدی به آینده ندارد.