نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۱ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گرچه در پیش نظر قطره قرین بایم نیست

لیک در اصل یم و قطره جدا از هم نیست

آدمی گنج الهی است که در بحر وجود

گوهری نیست که در آب و گل آدم نیست

پی باسرار دل کس نتوان برد بلی

اندرین خانه کسی غیر خدا محرم نیست

هر که دانست بنادانی خود کرد اقرار

هیچ کس باخبر از کیفیت عالم نیست

نفس پیر خرابات بنازم که سحر

نفس باد صبا بی مددش خرم نیست

تا که از هستی عاشق سر موئی باقی است

رشتهٔ عشق هنوزش ببتان محکم نیست

نکند ناله گر از درد صغیر این نه عجب

دم از آن بسته که او را بجهان همدم نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ ارتباط عمیق انسان با وجود و خلقت است. شاعر بر این باور است که انسان مانند یک قطره دریا است و در اصل از وجود الهی جدا نیست. او به این نکته تأکید می‌کند که هیچ‌کس نمی‌تواند به رازی در دل دیگران پی ببرد و تنها خداوند است که در دل‌ها جا دارد. همچنین، شاعر به ناتوانی بشر در درک واقعیات عمیق جهان و خودآگاهی اشاره می‌کند و بر اهمیت عشق و ارتباط با وجود تأکید می‌کند. در نهایت، او نشان می‌دهد که عشق و وابستگی به وجود الهی همچنان در دل‌های انسان برقرار است.