شمارهٔ ۵۳ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
کی توان گفتن که او با ما سر و کاری نداشت
حسن عالمگیر او جز ما خریداری نداشت
تیر مژگانش نکردی جز دل ما را نشان
حلقهٔ زلفش بغیر از ما گرفتاری نداشت
ماه کنعان خسرو مصر ملاحت بود لیک
بی زلیخا حسن او گرمی بازاری نداشت
نام لیلی که بمعشرقی چنین گشتی علم
گر بعالم همچون مجنون عاشق زاری نداشت
کارها جز عشق بازی سربسر بازیچه بود
زان دل ما در جهان جز عاشقی کاری نداشت
بار محنت بردن آسانتر ز بار منت است
شادمان آنکو بغم خو کرد و غمخواری نداشت
گیتیش در دخمهٔ محو و فراموشی سپرد
آنکه بگذشت وزنام نیک آثاری نداشت
چرخ هرگز بر مراد راستان دوری نزد
راستی جز کجروی این سفله رفتاری نداشت
همچو بلبل از چه مینالید روز و شب صغیر
گر به پای دل ز عشق گلرخی خاری نداشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عواطف و تجربیات عاشقانه اشاره دارد و بیانگر این است که عشق و محبت در زندگی انسانها بسیار پرمعناتر از دیگر روابط و فعالیتهاست. شاعر از حسن و زیباییهای او سخن میگوید که تنها دل او را تسخیر کرده و هیچ کس دیگری را در زندگیاش نمیبیند. هر نوع سرگرمی و فعالیت دیگر، در مقایسه با عشق، بیارزش به نظر میرسد. همچنین، شاعر به دشواریهای زندگی اشاره میکند که بهتر است با عشق و شادی در کنار غمها مواجه شویم. در نهایت، زیبایی و عشق به عنوان دو موضوع کلیدی در این شعر مطرح شده است و شاعر به این نتیجه میرسد که بدون عشق، زندگی معنایی ندارد.