نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۴ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بغیر عشق توام ای صنم گناهی نیست

چرا بسوی منت از کرم نگاهی نیست

من از جفای تو بر درگه تو مینالم

کجا روم چکنم جز توام پناهی نیست

بگفتیم ز کمندم بجوی راه فرار

بجز بسوی تو از هیچ سوی راهی نیست

کس از تو رو نتوانست درگریز آرد

که در احاطه حکمت گریزگاهی نیست

ملوک را سر ذلت بر آستانهٔ توست

بلی بغیر تو در ملک پادشاهی نیست

اگر به قهر کشی ور به لطف بنوازی

سئوال معترض و حکم دادخواهی نیست

صغیر جز تو ندارد مراد و منظوری

بصدق دعوی او از تو به گواهی نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ابراز احساسات عمیق عاشقانه و وابستگی شاعر به معشوقش می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که جز عشق معشوق هیچ گناهی ندارد و از بی‌اعتنایی معشوق به خود گله‌مند است. او از جفای معشوق شکایت می‌کند و می‌گوید که جز محبت او پناه دیگری ندارد. همچنین از ناامیدی خود در یافتن راهی برای فرار از عشق صحبت کرده و بر این نکته تأکید می‌کند که هیچ‌کس نمی‌تواند از سحر عشق او رهایی یابد. او معشوق را به عنوان پادشاهی توصیف می‌کند که تنها اوست که در ملک عشق برتری دارد و می‌گوید که هیچ خواسته‌ای جز عشق معشوق ندارد. در نهایت، شاعر تأکید می‌کند که هیچ چیزی به جز عشق معشوق نمی‌تواند برای او مطلوب و مطلوب باشد.