شمارهٔ ۶ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چو من آراستم ز آیینه دل جلوهگاهش را
ز مهر افکند در آن عکس روی به ز ماهش را
سپاه غمزه در هر ملک دل کان شه برانگیزد
بویران ساختن اول دهد فرمان سپاهش را
نه تنها بر دلم تیر نگاه انداخت کز مژگان
هزاران تیر آمد در قفا تیر نگاهش را
بهشتی رو بتی دارم که بهر سرمهٔ چشمان
به زلف عنبرین روبند حوران خاک راهش را
چو من دانم خراب و مات و بیخود گردی ای ناصح
اگر چون من ببینی عشوه های گاه گاهش را
به دشت عشق ای یاران کدامین ابر میبارد
که غیر از درد و رنج و غم نمیبینم گیاهش را
کسی گر خواهد از حال صغیر آگه شود برگو
بپرس از ماهی و مه داستان اشک و آهش را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دردهای ناشی از آن است. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا و استعارات معنادار، احساسی عمیق از اشتیاق و اندوه را بیان میکند. او از زیبایی معشوق و تاثیر آن بر دل سخن میگوید و احساساتش را به صورت تیرهایی که از نگاه معشوق به او اصابت میکند توصیف میکند. همچنین به ناراحتیهای ناشی از عشق اشاره دارد که به دور از خوشی، بیشتر درد و رنج به همراه دارد. در نهایت، از کسانی که میخواهند از حال او مطلع شوند، میخواهد داستان عشق و غصهاش را از او بپرسند.