نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۰ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

جانا نظیر روی تو ماه منیر نیست

بهر تو جز در آینه شبه و نظیر نیست

تا بوی طرهٔ تو و زد بر مشام جان

حاجت بمشک و عنبر و عود و عبیر نیست

چشم تو تا کشید ز ابرو کمان بر سر

یکدل بشهر نیست که آماج تیر نیست

ناصح مرا مگو که مرو در قفای یار

زیرا که اختیار بدست اسیر نیست

زحمت چه می بری بعلاج من ای طبیب

دردیست درد عشق که درمان پذیر نیست

در پای دوست میر چو دانی که عاقبت

کس را بروزگار ز مردن گزیر نیست

در راه عشق راه به منزل نمی برد

آنکس که خار و خاره بپیشش حریر نیست

زاهد به میکشان دهد ار نسبت مجاز

بیچاره چون کند بحقیقت بصیر نیست

یاری گزید از همه خلق جهان صغیر

کارش دگر به کار صغیر و کبیر نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و بی‌نظیری محبوبی اشاره دارد که هیچ مشابهی ندارد. شاعر می‌گوید برای آن معشوق خاص، هیچ چیز دیگری جز تصویرش در آینه وجود ندارد. عطر موهای او به قدری خوشبو است که دیگر به عطر و خوشبویی نیاز نیست. چشم‌های او مانند کمان است و هیچ دلی در شهر نیست که هدف تیر آن نباشد. شاعر از نصیحت‌کننده می‌خواهد که او را از پی عشق بازندارد، زیرا عشق اجباری است که قابل فرار نیست. او به پزشک می‌گوید که درد عشق درمانی ندارد و در پای دوست باید فدای او شود، چون مرگ جزء سرنوشت همگان است. او همچنین اشاره می‌کند که در مسیر عشق، موانع زیادی وجود دارد و تنها افرادی که درکی عمیق از عشق دارند، می‌توانند آن را درک کنند. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که انتخاب یار از بین همه مخلوقات، به او اجازه می‌دهد که در پیروی از این عشق به هیچ چیز دیگری فکر نکند.