نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۹ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گفتم کمند عشق تو در گردن منست

گفت این کمند خلق جهانرا بگردنست

گفتم ز درد عشق تو کاهیده شد تنم

گفتا میان ما و تو حایل همین تنست

گفتم براه عشق شد آلوده دامنم

گفتا خموش این ره هر پاکدامن است

گفتم ز دوستان تو خواهم نشانه ئی

گفت: آنم است دوستکه با خویش دشمنست

گفتم سخن زار من و خوبان آن کنند

گفت از منست آنچه حلاوت به ار من است

گفتم صغیر خواست ز حسن تو جلوهٔی

گفتا بهر چه مینگرد جلوه من است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این گفت‌وگو بین دو نفر درباره عشق و رابطه معشوق و عاشق است. عاشق از درد و مشکلی که عشق معشوق برایش ایجاد کرده سخن می‌گوید و معشوق پاسخ می‌دهد که درد و مشکلات بین آنها ناشی از وجود جسم و دنیا است. عاشق به دنبال نشانه‌ای از دوستان معشوق است و معشوق توضیح می‌دهد که دوستی واقعی ممکن است با دشمنی همراه باشد. در ادامه، عاشق احساس زاری می‌کند و معشوق اشاره می‌کند که همۀ زیبایی‌ها و حلاوت‌ها در وجود خودش نهفته است. نهایتاً، عاشق از زیبایی معشوق سخن می‌گوید و معشوق می‌گوید که جلوه‌هایش همیشه مورد توجه است. این شعر مبین پیچیدگی‌های عشق و روابط انسانی است.