نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۲ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

تا شدم از گردش چشم تو مست

پای زدم یکسره بر هر چه هست

تا ابد اندر دل ساغر بود

عکس تو ای ساقی بزم الست

حسن تو تا شهرهٔ بازار شد

رونق بازار نکویان شکست

ما نکشیم از سر کوی تو پای

تا به وصال تو بیابیم دست

بر دل سنگین تو کاری نکرد

ناوک آهم که به خارا نشست

از چه همی سجده کند بر رخت

گر نبود زلف تو آتش پرست

زلف تو دام دل پیر و جوان

چشم تو بر هم زن هشیار و مست

آن که به دام تو نیفتاد کیست

وانکه ز دام تو رهی جست و جست

در یم چشمم پی ماهی دل

زلف تو انداخته قلاب و شست

ماه جبین دید فراوان صغیر

مهر تو اندر دل او نقش بست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عشق و زیبایی معشوق می‌پردازد. شاعر از تاثیر عمیق چشمان معشوق بر خود سخن می‌گوید و این که چگونه زیبایی او بر دل‌ها سلطه دارد. او به توصیف احساساتش در بزم عشق می‌پردازد و بیان می‌کند که هرچند تلاش می‌کند از معشوق دور شود، اما هرگز نمی‌تواند از او جدا گردد. زلف معشوق به مانند دامی است که دل را می‌افریند و کسی که نتوانسته به دام عشق او بیفتد، نمی‌تواند مفهوم عشق حقیقی را درک کند. شعر به شدت بر احساسات و تجارب عاشقانه تاکید دارد و زیبایی معشوق را عاملی برای شور و شوق در دل‌ها می‌داند.