شمارهٔ ۸۱ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
گر از حبیب طلب میکنی سوای حبیب
برو برو که نیی لایق لقای حبیب
من و هرآنچه که باشد فدای آن عاشق
که کرد غیر حبیب آنچه بر فدای حبیب
کسان که محو حبیبند نیستند آگه
نه از جفای حبیب و نه از وفای حبیب
من از حبیب نخواهم جز او وگر خواهم
نخواهم آنچه نباشد در آن رضای حبیب
نمانده غر دلی بهر من بجا وین هم
نگاهدارمش از آنکه هست جای حبیب
چنان شدم که اگر بودمی دوصد سر و جان
بدوستی قسمت انشاندمی بپای حبیب
برو چراغ محبت بدل فروز آنگاه
چو آفتاب ببین روی دلربای حبیب
من آن صغیر که بودم نیم بمردم وداد
حیات تازه مرا لعل جانفزای حبیب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در مورد عشق به "حبیب" (معشوق) و اهمیت او در زندگی عاشق صحبت میکند. شاعر بیان میکند که اگر کسی درخواست عشق یا چیزی جز خود حبیب را داشته باشد، لیاقتش را ندارد. او همچنین تأکید میکند که هر آنچه برای حبیب است، ارزشمند است و عاشق باید فقط به فکر او باشد. شاعر از وفاداری و محبت به حبیب صحبت میکند و میگوید که در صورت نیاز، جان و مال خود را هم فدای او خواهد کرد. عشق به حبیب به او زندگی و حیات تازهای بخشیده است. در نهایت، شاعر علاقه دارد تا چراغ محبت را در دل خود روشن کند و زیبایی حبیب را ببیند.