شمارهٔ ۸۴ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
بتی کو عزم دوری داشت با من با منست امشب
گل از رخسار او در بزم گلشن گلشنست امشب
پی ایثار او لعل و عقیق و لؤلؤ و مرجان
مرا از اشک خون آلود دامن دامنست امشب
بده ساقی می گلگون بزن مطرب دف و بربط
که بزم از غیر چون وادی ایمن ایمن است امشب
به پیش ناوک مژگان آن ترک کمان ابرو
زره آسا دل مجروح روزن روزن است امشب
نباشد حاجت شمع و چراغی محفل ما را
که بزم جان و دل زان روی روشن روشنست امشب
شکسته توبه و طرف کله مستان بیا زاهد
ببین در بزم میخواران چه بشکن بشکنست امشب
صغیر از حاصل وصلش نبود امید یکخوشه
ولی شامل مرا آن فیض خرمن خرمنست امشب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر دربارهی بزم و شادمانی است که در آن عشق و زیبایی بتی محبوب مورد ستایش قرار میگیرد. شاعر از جلوههای زیبایی او میگوید و اشاره میکند که امشب بزم پر از شادی و عشق است. او میخواهد تا ساقی می گلگون بیاورد و جوابی به شادی و سرور بزم بدهد. همچنین به وفور زیورهای گرانبهایی همچون لعل و عقیق و لؤلؤ اشاره میکند که به خاطر عشق و ایثار محبوبش قابل میباشد. شاعر با شکستن توبه و دعوت از زاهد، نشان میدهد که این لحظهی شادمانی و میخواری ارزشمندتر از هر چیز دیگری است و حتی نیازی به نور شمع و چراغ نیست؛ چرا که نور آن چهرهی معشوق است که فضا را روشن کرده است. در نهایت، او میگوید که اگر هم نتیجهای از وصال به دست نیاید، اما فیض و برکت آن عشق همیشه جاری است.