شمارهٔ ۸۶ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آنکه مانند تواش یار دل آزاری هست
چون منش دیده خون بار و دل زاری هست
نازم آن چشم فریبنده بیمار تو را
که بهر گوشه ز هجرش دل بیماری هست
دورم از خود کنی و شادم از اینرو که شود
از تو ثابت که بعالم گل بیخاری هست
چه بخوانی چه برانی من و خاک در تو
کافرم گر بجهان غیر توام یاری هست
مدعی گوی به بیند دو رخ خوب تو را
گر بشق القمر احمدش انکاری هست
ناصحم گفت کند عشق ز هر کارت باز
بگمانش که بجز عشق مرا کاری هست
تا ابد زنده توان بود به آثار نکو
آن نمرده است کز او اسمی و آثاری هست
روز خوش نیز تو در خواب نخواهی دیدن
ای که شب از ستمت دیده بیداری هست
چون توانی بکن آنروز که نتوانی یاد
کز پی روز سپید تو شب تاری هست
نیست در دست تو گر درهم و دینار صغیر
به ز گنج گهرت دفتر اشعاری هست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات عاشقانه و عمیق خود نسبت به معشوق میپردازد. او توصیف میکند که معشوقش چقدر دلآزار است و هر گوشهای از دل او را احساس بیماری و اندوه میبخشد. شاعر بر این باور است که عشق حقیقتی است که او را از خود بیخبر میکند و از اینکه دوری از معشوق او را شاد میکند، صحبت میکند. همچنین به ارزش عشق و آثار آن اشاره میکند و میگوید که حتی اگر در این دنیا به او کمک نکند، شعر و عشقش باقی خواهند ماند. شاعر میگوید که در خواب خوش و روزهای خوب هرگز او را نخواهد دید و به نوعی ناتوانی در فراموش کردن معشوق را بیان میکند. در انتها، شاعر به زیبایی اشعار و ارزش آنها در مقایسه با ثروتهای دنیوی اشاره میکند.