شمارهٔ ۹۲ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آدمی را ز شرف تاج کرامت بسر است
حیف و صد حیف که بیچاره ز خود بیخبر است
بنگر انسان و مقامش که بود محرم راز
خلوتی را که فلک حلقه بیرون در است
هست انسان بمثل آینهٔی در بر دوست
او بخود ناظر از این آینه پا تا بسر است
مطلع طلعت صانع شده مصنوع بلی
اندر آئینه عیان طلعت آئینه گر است
همه ذرات بخورشید وجود آینهاند
روشن این آینه سان در بر هر با بصر است
اختلاف صور افکنده جدائی ورنه
متحد معنی اشیا همه با یکدیگر است
گو چو نرگس به چمن دیدهگشائی بینی
زاب بیرنگ دوصد رنگ گل اندر نظر است
خار و گل هر دو ز یک شاخ برآیند ولی
این یکی مرهم جان وان دگری نیشتر است
ره بخلوتگه وحدت برو معنی دریاب
بگذر از عالم صورت که نزاع صور است
هر بد و نیک به نسبت بود البته صغیر
باشد از بحر وجود آنچه خزف یا گهر است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به بررسی مقام والای انسان میپردازد و تأکید میکند که انسان دارای شرافت و کرامت است، اما متأسفانه از این ویژگی خود غافل است. به انسان به عنوان آینهای نگاه میشود که وجودش منعکسکنندهی جمال و صفات پروردگار است. درک این حقیقت که همهی موجودات با هم یکسان و در معنا متحد هستند، مورد تأکید قرار گرفته است. در عین حال، تضادها و جداییهای ظاهری (مثل گل و خار) تنها ناشی از تنوع صور هستند و در حقیقت همه از یک منبع واحد نشأت میگیرند. شاعر دعوت میکند که فراتر از ظاهر بنگریم و به معنای وحدت و وجود بپردازیم.