نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۷ صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

جز مقام نیستی چون مأمنی در کار نیست

رخت آنجا کش که دزد و رهزنی در کار نیست

فکر کن در اصل خود ایقطره ماء‌بحر جود

تا ببینی در جهان ما و منی در کار نیست

چون شوی غافل ز یزدان ره زند اهریمنت

گر تو یزدانی شوی اهریمنی در کار نیست

روز و شب بهر جدال دیو نفس آماده باش

کادمیرا زان قوی‌تر دشمنی در کار نیست

نازم آن رند مسیحا دم کز استغنای طبع

در طریق فقر او را سوزنی در کار نیست

گر ندارد ننگ از گور ستمکاران زمین

از چه آنانرا مزار و مدفنی در کار نیست

عاشقان عریان بخون غلطند زیر تیغ عشق

غنچهٔ این باغ را پیراهنی در کار نیست

کن طواف اهل دل گر حج اکبر بایدت

غیر دل حق را مقام و مسکنی در کار نیست

صرف شد در عاشقی عمر صغیر و خوش دلست

زانکه در عالم ازین خوشتر فنی در کار نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان مفهومی عمیق در مورد هستی و عدم می‌پردازد. شاعر اشاره می‌کند که در دنیای مادی هیچ چیز واقعی و ثابت نیست و تنها در مقام نیستی است که آرامش و امنیت وجود دارد. او از خواننده می‌خواهد که به اصل وجودی خود فکر کند و دریابد که در این جهان، ما و من و ویژگی‌های فردی بی‌معناست. همچنین، به ناپایداری و فانی بودن انسان‌ها اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که در نبرد با نفس و تمایلات دنیوی، باید همیشه آماده بود. شاعر نهایتاً به عشق و فقر اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق واقعی در عریانی و رهایی از خواسته‌های دنیوی شکل می‌گیرد. در نهایت، بر اهمیت عشق و حال دل در زندگی تأکید دارد و می‌گوید که هیچ چیز از عشق عمیق‌تر و ارزشمندتر نیست.