نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۸ - نصیحت صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / مثنویات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

چنان بایدت زیستن در جهان

که بعد از تو گویند حیف از فلان

نه چون مدت عمرت آید به سر

بگویند ای کاش از این زودتر

به دنیا مشو غره کاین پیره زال

گهی زال گشت و گهی پورزال

دلیران نام او را جنگجو

امیران گردن‌کش تند خو

حریف اجل‌شان چو شد هم مصاف

نمودند شمشیر خود در غلاف

ندیدند دستی برای ستیز

نجستند پائی برای گریز

کمند قضاشان چنان تنک بست

که در جسشمان استخوانها شکست

ببین خاک ره سروران را سریر

مقام دبیر و مکان وزیر

سر فیلسوفان ز حکمت تهی

پر از خاک و گل خالی از آگهی

ز هر کان و معدن ز هر بار و برگ

دوائی نجستند از بهر مرگ

گمان کن که از مال قارون شدی

بحکمت فزون از فلاطون شدی

گمان کن سلیمانی و آن حشم

بدست تو افتاده از بیش و کم

گمان کن خود اسکندری در جهان

جهان را گرفتی کران تا کران

گمان کن که خود رستمی در مصاف

ز بیمت گریزند دیوان قاف

اجل بر تو آنی نبخشد‌ امان

نگوید که هستی فلان یا فلان

چو آنان که از غیر بشنیده‌ئی

چو اینان که از چشم خود دیده‌ئی

برفتند و آثارشان شد عدیم

بجز مشت عظمی که آنهم رمیم

مشو غره بر جاه و بر مال خویش

بکن فکری‌ام روز بر حال خویش

که فردا تو را نیست دیگر مجال

نداری بجز حسرت و انفعال

غرض بهر رفتن تدارک بگیر

بغفلت مکن عمر طی چون صغیر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این متن به انسان‌ها توصیه می‌کند که به‌گونه‌ای زندگی کنند که پس از مرگ‌شان دیگران بر نبودشان افسوس بخورند، نه اینکه از پایان زندگی‌شان زودتر از انتظار خوشحال شوند. او با اشاره به گذر عمر و سرنوشت افرادی چون زال و رستم، به ما می‌فهماند که هیچ‌کس نمی‌تواند از مرگ بگریزد و جایگاه‌های اجتماعی و ثروت در برابر مرگ بی‌معنی هستند. شاعر تأکید می‌کند که عمر را بی‌فکر گذراندن به هدر می‌رود و باید به حال و آینده خود فکر کنیم، زیرا فرصت برای جبران و تغییر باقی نمی‌ماند. در نهایت، او ما را به تدبیر و تفکر در زندگی دعوت می‌کند و هشدار می‌دهد که غفلت از این موضوع، به حسرت و عقب‌ماندگی منجر می‌شود.