نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۱ - حکایت صغیر اصفهانی

صغیر اصفهانی / مثنویات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

شنیدم که رستم به مازندران

چو بر کشتن دیو بستی میان

بدیدی کهن اهرمن را به خواب

به خود کردی از روی مردی خطاب

که در خوابش ار لخت بران زنم

چه سان دم ز مردی به دوران زنم

خود آن فتنهٔ خفته بیدار کرد

پس آنگه بوی عزم پیکار کرد

دلیران ‌امروز شب‌های تار

ستیزند با کودک شیرخوار

به خوابست در دامن مادرش

که ریزند بمب گران بر سرش

کجایند مردان که عبرت برند

به مردانگی‌هایشان بنگرند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، راوی از ماجرای رستم و نبردش با دیوها در مازندران صحبت می‌کند. او تأکید می‌کند که رستم در حال خواب، به خود خطاب می‌کند که اگر به دیو حمله کند، چطور می‌تواند مردانگی‌اش را اثبات کند. سپس اشاره می‌کند که در شب‌های تار، دلیران به مبارزه با دشمنان می‌پردازند و در این درگیری‌ها حتی کودکان نیز در خطرند. راوی از مردان می‌خواهد که به شجاعت و بزرگی خود فکر کنند و عبرت بگیرند.